رزا جونرزا جون، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 6 روز سن داره

رزا دختری از جنس بهار

سفر رز گل خانم به کیش

مامانی جمعه 92/09/09 ما با ایلیا کوچولو رفتیم کیش. نمیدونم چرا با ایلیا کوچولو بازی نمیکردی وقتی هم ایلیا میومد پیشم عصبانی میشدی میگفتی ننننکککککککننننننن. موقع رفتن اذیتمون نکردی چون خواب بودی تو هواپیما. اولین شبی هم که رفتیم تو کشتی تا آهنگ شروع میشد بلند میشدی دست میزدی و میرقصیدی. تازه قبل از اینکه آقاهه بگه بببببببببیییییییییین ، تو زودتر از او میگفتی ببببببییییننن. خلاصه تو اون دو سه ساعتی که تو کشتی بودیم کلی دست زدی و شادی کردی و رقصیدی. تو پاساّژا که کلی بابایی رو اذیت کردی. همش دوس داشتی راه بری و برای همه بای بای میکردی و بوس میفرستادی. همه کلی نازت میکردن شیرین زبونم. تو پارک دلفین ها هم که کلی از دلفین ها خوشت اومده بودد. خلاص...
14 آذر 1392

دلنوشته های مامان پاطی

قشنگترین هدیه ی خدا به من همه ی عمر و هستی من تو رو به اندازه ی تمام دنیا نه حتی بیشتر از اون دوست دارم تو و بابا محمد بهترین هدیه هایی بودید که خدا به من داد .وقتی به من میگی مامان جدیدا که یاد گرفتی میگی پاطی انگار دنیا رو به من میدن عشقم .به خدا گفتم خدا تو این هدیه ی قشنگو تو شرایط خاص به ما دادی فقط فقط به خودت میسپارمش همیشه حافظ و نگهدار گل زندگیمون باش.
10 آبان 1392